خواهران، برادران!
اکنون شهیدان مردهاند، و ما مردهها زنده هستیم. شهیدان سخنشان را گفتند، و ما کرها مخاطبشان هستیم، آنها که گستاخی آن را داشتند که ـ وقتی نمیتوانستند زنده بمانند ـ مرگ را انتخاب کنند، رفتند، و ما بیشرمان ماندیم، صدها سال است که ماندهایم. و جا دارد که دنیا بر ما بخندد که ما ـ مظاهر ذلت و زبونی ـ بر حسین(ع) و زینب(س) ـ مظاهر حیات و عزت ـ میگرییم، و این یک ستم دیگر تاریخ است که ما زبونان، عزادار و سوگوار آن عزیزان باشیم.
امروز شهیدان پیام خویش را با خون خود گذاشتند و روی در روی ما بر روی زمین نشستند، تا نشستگان تاریخ را به قیام بخوانند.
در فرهنگ ما، در مذهب ما، در تاریخ ما، تشیع، عزیزترین گوهرهایی که بشریت آفریده است، حیات بخش ترین مادههایی که به تاریخ، حیات و تپش و تکان میدهد، و خدایی ترین درسهایی که به انسان میآموزد که میتواند تا «خدا» بالا رود، نهفته است و میراث همه این سرمایههای عزیز الهی به دست ما پلیدان زبون و ذلیل افتاده است.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم آذر 1389ساعت 12:34  توسط بهار
|
باب صحیح بودن توبه از گناهان کبیره:
سَهل بن یَسَع گوید : امام رضا (ع) شنید که یکی از یارانش می گوید :
خداوند لعنت کند کسی را که با
علی (ع) جنگید . حضرت به او فرمود : بگو :
بجز کسی که توبه نمود و خود را نیکو کرد . سپس
فرمود : گناه کسی که به علی (ع) پشت نمود و توبه
نکرد از گناه کسی که با او جنگید و سپس توبه
کرد بزرگتر است .
ابراهیم بن عباس گوید : در مجلس امام رضا (ع) بودم و با یکدیگر درباره
ی گناهان کبیره و نظر
معتزله که گناهان کبیره بخشیده نمی شوند
گفتگو می کردیم پس امام رضا (ع) فرمود :
امام صادق
(ع) فرموده است که : قرآن بر خلاف نظر
معتزله نازل شده است زیرا خداوند عزّ وجلّ
فرموده است :
« و
همانا پرورگارت دارای . . .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم بهمن 1388ساعت 9:40  توسط بهار
|
::. ثامن الحجج ::.
من کیستم؟ گدای تو با ثامن الحجج شرمنده ی عطای تو یا ثامن الحجج
باللّه نمی روم بر ِ بیگانگان به عجز تا هستم آشنای تو یا ثامن الحجج
از کار من گره نگشاید کسی مگر دست گره گشای تو یا ثامن الحجج
تا آخرین نفسم نکشم دست التجا از دامن ولای تو یا ثامن الحجج
خواهم ز بخت همّت و از حق سعادتی درد من و دوای تو یا ثامن الحجج
هستی چو پاره ی تن پیغمبر ِ خدا جان جهان فدای تو یا ثامن الحجج
چون می شود که دیده ی من هم برَد نصیب از دیدن لقای تو یا ثامن الحجج ؟
سوزد همیشه لاله صفت قلب دوستان از داغ ابتلای تو یا ثامن الحجج
هم ناله با جوان دل افسرده ات جواد گردیم در عزای تو یا ثامن الحجج
مؤیّد
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم بهمن 1388ساعت 21:18  توسط بهار
|
باب استحباب تفکرنمودن در چیزهایی که موجب عبرت وعمل است :
۱- معمرّ بن خلّاد گوید : از امام رضا (ع) شنیدم که می فرمود : عبادت ، نماز و روزه ی زیاد نیست بلکه عبادت تفکر نمودن در کار خدای عز ّ و جل است .
باب وجوب یقین داشتن به خداوند در رساندن روزی و عمر و نفع وضرر :
۱- علی بن اسباط گوید : از امام رضا (ع)شنیدم که می فرمود : درآن گنجی که خداوند در داستان حضرت خضر و موسی علیهم السلام بیان نمود که « در زیر آن دیوار گنجی بود متعلق به دو کودک یتیم » ، چنین آمده است : به نام خداوند بخشنده ی مهرورز مهربان ، در شگفتم از کسی که مرگ را باور کرده است چگونه شادمانی می کند و در شگفتم از کسی که . . .
برای خواندن بقیه مطالب بر روی ادامه ی مطلب کلیک کنید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم بهمن 1388ساعت 17:41  توسط بهار
|
تازه ترین شعر علیرضا قزوه در مورد حرمت شکنی های اخیر تهران (روز عاشوراو ... )
شام غريبان حسين امشب است...
..................................................
آن روزها
هر وقت پرده خوان
از نقل شاهنامه و سهراب مي گفت
به كربلا كه مي رسيد نقل علي اكبر مي خواند و مي گريست
حتي گاهي قوّال با شمشير
مي زد به پهلوي خود
حالا به جاي قاسم و عباس
دارند روضة سهراب مي خوانند
به جاي رقيه
دارند روضة ندا را فرياد مي كنند...
اين نقل
نقل پرده دران است
بزن به طبل لجاجت طبّال
كه مير بي بي سي
امشب به كربلا وارد مي شود
از در پشتي
بزن به طبل لجاجت طبّال
كه شيخنا مي رسد به كربلاي مجازي
از راه اينترنت
از راه اعتمادالسلطنه
عمّه ببين به كربلا
اين همه موبايل هاي دوربين دار آمده
عمه ببين كه علم ها خوني است
و ميكروفون ها خوني
و صداها خوني
شايد به اشتباه
دو حسين آمده اند اينجا
جوانان بني هاشم بياييد
راه اين پيران فتنه را سد كنيد
مسلم اين اتفاق ها را ديد و گريست
من مسلمم
و راه برگشت دارم
من مسلمم
اين نامه را از خانه هاني مي نويسم
مرام من كشتن نيست
ما سهراب كش نيستيم
"مستي بيايد قي كند
مستي جهان را طي كند "1
برای خواندن بقیه ی مطالب بر روی ادامه ی مطلب کلیک کنید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه هفتم دی 1388ساعت 19:46  توسط بهار
|
جان سرگردان بدين دار الامان آورده ام
چون فلك رو بر در اين آستان آورده ام
جسم بيماري در اين دارالشّفاي بيدلان
جان بيتابي بدين دارالامان آورده ام
اي پدر در آستانت، من كه فرزند توام
تا بگيرم حرز جان، خط امان آورده ام
اي امام هشتم اي مير خراسان سوي تو
عشق را تعويذ جسم و حرز جان آورده ام
كمترم از ذرّه، ليك از آفتاب مهر تو
سر به گردون، فرق را بر فرقدان آورده ام
برای خواندن بقیه ی مطالب بر روی ادامه ی مطلب کلیک کنید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 14:42  توسط بهار
|
از خود میپرسم:
راز زايش اين شادی را کجا بجويم؟
کليد اين گنجخانه را در زير کدام تيرهسنگ اين دشت به چنگ بياورم؟
رمزگشای اين خانهی اسرار را در ميان برگهای کدام درخت تناور آويختهاند؟
پاسخنامهی اين معمّای سترگ را بر فراز کدام کوه بلند پنهان کردهاند؟
*
زنجيرهی پرسشهايم را پايانی نيست که خواب دوباره مرا درمیربايد
دشتی میبينم همه آلاله
تپهای میبينم همه از مخمل سبز
دريايی میبينم همه زلال
و قايقی با دو پاروی ساخته از چوب بلوط
آرام گرفته در کرانهی آب
دريا مرا چشم میکشد
قايق مرا میخواند
و از آن سو، تپهی مخملين و دشت آلالههای سرخ به من خوشآمد میگويند
خوابهای بیرؤيای من سپری شده، و فصلی تازه فرا رسيده است
رؤياهای من همه داستان فردا است
فردای پرشکوفه
فردای روشن
امروزِ من همه در شادمانی گذشت
و فردايم نيز حکايتی از شادمانی است
سرگشتگی من بیپايان است، و پرسشهای من بیشمار
که ناگاه فانوسی روشن میشود و مرا ره میبرد، بی آن که کسی به چشم آيد
فانوس از پيش و من از پس
میرود و میروم، میرويم و میرويم
از زير درختان تناور، از روی ريگهای درشت، از فراز سنگهای ستبر، میگذريم و میگذريم
به سرايی میرسيم؛ همه نور، فانوس رنگ میبازد، نور میبازد، خاموش میشود
و من میمانم و دنيايی از روشنايی
دامندامن نور بر من میپاشد
عطری در فضا میپراکند
و صدايی برمیخيزد
از سرچشمهای ناپيدا
و میپرسد که:
اين همه را ديدی؟
خوش داری آيا که از تو دريغ نشود؟
دست به کار شو
و خود آن را از خود دريغ مدار
میپرسم: چگونه؟
میگويد: با روی خوش، با خوی خوش،
با رفتاری که کس از تو در رنجش نيايد،
با گفتاری که کس از تو نيازارد،
با کرداری که ذات مقدس خدا را خوش آيد،
با پنداری که او به تو آموخته است.
اين چنين باش،
زندگی همواره بر تو چنين خواهد ماند
و در آن سرای نيز آسوده خواهی بود
و رؤياهايت برای فردا زنده خواهد شد
و گرنه، مخواه
که تو را آرزويی باشد!
که تو را رؤيايی باشد!
که تو را اميدی باشد!
که روزگاری خوش را چشم داشته باشی!
+ نوشته شده در سه شنبه دهم آذر 1388ساعت 14:42  توسط بهار
|

صدای گام های یار می آید
رضای آل احمد
آن یگانه گوهر دلدار می آید
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 16:18  توسط بهار
|
::.
گوهرهای قدسی از زبان امام رضا عليه السلام ::.
«حديث قدسی» به معنی «سخن پاک و خجسته» نوعی حديث است كه آن را پيامبراكرم صلیاللّهعليهوآله از ذات مقدّس الهی گزارش كرده باشد.
در منابع حديثی شيعه، احاديث قدسی عمدتاً از طريق ائمه عليهمالسلام از قول پيامبراكرم و گاه بدون واسطهی آن حضرت، از قول خدا ، انبيای سلف و جبرئيل نقل شدهاند.
در بارهی اينكه پيامبر اكرم اينگونه احاديث را چگونه از جانب خدا دريافت میكرده است نيز اختلافنظر وجود دارد. براساس يك ديدگاه، پيامبراكرم تنها قرآن را از طريق جبرئيل دريافت كرده و در دريافت حديث قدسی لزوماً اين واسطه وجود نداشته است ، هرچند برخی عالمان، انتقالحديث قدسی به واسطه جبرئيل را هم ممكن دانستهاند. راههای انتقال احاديث قدسی عمدتاً خواب، الهام و امثال آنها تلقی شدهاند. ماهيت احاديث قدسی گاه بهكلی غير وحی تلقی شده و گاه در مقابل قرآن، كه «وحی جلی» است، «وحی غيرجلی» نام گرفته است.
درونمايه اصلی احاديث قدسی، مطالب عرفانی و اخلاقی، تهذيب نفس . . .
ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم آبان 1388ساعت 15:53  توسط بهار
|
+ نوشته شده در یکشنبه سوم آبان 1388ساعت 14:46  توسط بهار
|